گل نسا جونمگل نسا جونم، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 2 روز سن داره

گل نسا،خانوم خونه

ننوی دوست داشتنی

چهارشنبه صبح بود و روز تعطیل بابایی تصمیم گرفتیم بریم بازار و به خریدای عقب افتاده مون برسیم بقچه شما رو هم جمع کردیم وحدود ساعت 10 بردیم تحویلتون دادیم درخونه مامان جون.تا حدودای ساعت 2 کارمون طول کشید و ته دلم فقط  نگرون بودم که الان شما مامان و بابای بنده خدامو کچل کردی ولی همین که هیچ تلفنی بهمون نمیشد دل گرمم میکرد که همه چی آرومه.وقتی رسیدیم در خونه گوش تیز کردم تا ببینم صدای گریه ات میاد آخه تا قبل ازین نهایتا 5/1 ساعت اجازه میدادی بیرون بمونم و بعد ازون تا وارد کوچه میشدم صدای گریه ات قابل تشخیص بود ولی اونروز نه!صدا نمیومد!؟ زنگ که زدیم مامان جون اومد دم در که بیا تو یه ربعه نهار درست کردم.دخترت گرفته بودم به بازی و بابا هم معت...
20 مرداد 1393

تغذیه کودک شش ماهه

http://tandorosti.akairan.com/health/taghziyeh-salem/8915.html امروز دخترم شش ماهه میشه.لینک جالبی راجع به غذای کودک گذاشتم.برای منی که از 5/4 ماهگی به گل نسا کم کم غذای کمکی دادم و آزمون و خطا کردم جالب بود و به نتایج واقعی نزدیک بود.امیدوارم برای شما هم قابل استفاده باشه...
13 مرداد 1393

عید فطر 93 و ماجراهای گل نسا خانم

سلام عیدتون مباررک! طاعاتتون قبول. حال و احوالتون چجوره؟ما که خوبیم خدا رو شکر فقط شبا دخملی یک ساعت به یک ساعت بیدار میشه و شیر میخواد؛که اونم دیگه دارم بهش عادت میکنیم.قربون چشماش بشم، خوب دخترم همه روشهای خوابوندنو ترک کرده.تازه وقتی میذارمش تو تختش اگه خوابش نبرده باشه هنوز، شروع میکنه سرسری کردن تا بخوابه عزیز دلم! حالا اگه ما خوش شانس باشیم خوابش میبره و الا... ازین حرفا بگذریم.دخترم به مناسبت عید فطر گوششو سوراخ کرده. مبارکش باشه!سه روز قبل عید با بابا مهدی رفتیم براش یه دستبند خوشگل و یه جفت گوشواره خریدیم .یه هدیه از طرف مامان وبابا و عمو ایمان! ولی دخترمون گوشش هنوز سوراخ نداشت بره همین روز قبل از عید فطر ساعت 11 صبح شال ...
8 مرداد 1393

خوابیدن یا خوابوندن

هوررررررررراااااااااااا هووووررررررااا امشب شب دومه که دخترم تو تخت خودش خوابیده.همه چی ازونجا شروع شد که من دیروز بعد از مدتها تونستم یه وقت برای آرایشگاه بگیرم با کلی تاکید که من بچه کوچیک دارم و نمیتونم خیلی منتطر بشینم. ساعت 3 بهم وقت داد؛ و منم قبول کردم ،البته اگه قبل ازین بود میکشتنم هم حاضر نبودم 3 بعد از ظهر تو چله تابستون از خونه در بیام بیرون اما اونروز به خاظر دخترم رفتم .اما با یه ربع تاخیر! که البته اونم باز به خاطر دخترم بود؛ در اصل خواب دخترم! من رفتم و عسلم پیش بابا لالا  کرد. وقتی رسیدم ناراحت تاخیرم بودم که تازه فهمیدم ،حداقل سه نفر دیگه هم وضعیتی دقیقا مشابه من دارن و این منجر شد به یک ساعت نشستن ...
6 مرداد 1393

عملیات امداد و نجات

خوش بحال شمایی که پچه هاتون میذارن براشون چیز بنویسید.این دختر ما که تلویزیون کامپیوتر و لپ تاپ موبایل و تبلتو فبلت و همه چی براش شده هوو تا پاشون میاد وسط یا گریه میکنه یا میخواد شریک بشه و ما هم که پدر و مادر ه  با فرهنگی هستیم و به خلاقیت فرزند مون بسیار اهمیت میدیم قید همه رو میزنیم و با دخترمون وقت میگذرونیم. حالا بگذریم ،پریروز دخمله رو با هزار زور خوابوندم  با موفقیت سر جاش گذاشتم (آخه میبینی خوابش برده ها عمیق عمیق هرچی تو بغلت این لا اون لا میکنی بازم خوابه ولی همینکه میذاری زمین تازه میفهمی که ادای خواب و درآورده؛یعنی خودشم دوست داشته بخوابه ولی خوابش نبرده و دوباره روز از نو روزی از نو....)که صدای ویز ویزززز یه مگس تو سر...
3 مرداد 1393

هنر جدید گل نسا

چند وقتی بود که دخترم یاد گرفته برای نشون دادن علاقه اش به بغل رفتن،وقتی کسی بهش پیشنهاد بغل کردن میداد سر و شونه اش رو از زمین بلند کنه و خودشو زود به بغل برسونه.اما گل مامان حالا شما یاد گرفتی چطوری بگی دوست نداری بغلت کنن.شونه هاتو میچسبونی زمین و کمرتو بلند میکنی،بعدم محکم سرتو تکون میدی که تداعی کننده نه نه نه!برای ماست و اما به زبون قشنگ شما نشون دهنده اینه که شما رو باید تکون بدیم تا لالا کنی... قربون این زبون بی زبونیت.... اما مامانای مهربون امشب شب قدره بیاین به حرمت بهشتی که خدا به همه مادرا وعده شو داده ازش بخوایم یه لحظه خودمونو بچه هامونو به حال خودمون رها نکنه.آمین!!!!!!!!! راستی فاطمه جون تولد شما هم مبارک نه...
29 تير 1393